در مرکز کشور، «منطقه ی» مرموزی پدیدار می شود که به نظر می رسد نتیجه ی سقوط یک شهاب سنگ یا سفینه فضایی باشد. «استاکر» (کایدانوفسکی) تصمیم دارد بدون اعتنا به قوانین، در قبال دریافت پول، به عنوان راهنما دو مرد را به آن جا ببرد.
در مرکز کشوری، منطقه ی مرموزی پدیدار میشود که به نظر میرسد نتیجه ی سقوط یک شهاب سنگ یا سفینه های فضایی باشد. “استاکر” یکی از افرادی که به عنوان راهنمای آدم های کنجکاو به منطقه راه یافته تصمیم دارد بدون اعتنا به قوانین، در قبال دریافت پول، دو نفر را به آن جا ببرد….
یک راهنما دو مرد را در جایی به اسم «منطقه» راهنمایی میکند تا اتاقی را پیدا کنند که آرزوها را برآورده میکند...
در شهری تاریک و بی نام در "منطقه" مکانی بیگانه است که توسط سربازان محافظت می شود.مردی که یک "استاکر" است,کسی که از قدرت ذهنی برخوردار است و دیگران را به اتاقی در منطقه که گفته می شود باعث برآورده شدن خواسته ها می شود می برد.در شبی او دو مرد را به منطقه می برد...
یک راهنما دو مرد را در منطقه ای به نام منطقه هدایت می کند تا اتاقی را پیدا کنند که خواسته ها را برآورده کند.
در یک کشور کوچک و بی نام منطقه ای به نام منطقه وجود دارد. ظاهراً توسط بیگانگان سکونت داشته و دارای اتاق است ، جایی که در آن اعتقاد برآورده می شود. دولت منطقه را به عنوان منطقه بدون محل اعلام كرده و با سیم خاردار و مرزبانان منطقه را پلمپ كرده است. با این حال ، این مانع از تلاش مردم برای ورود به منطقه نشده است. ما از یک مهمانی مانند ، که توسط نویسنده تشکیل شده است ، پیروی می کنیم و می خواهیم از این تجربه به عنوان الهام بخش برای نویسندگی خود استفاده کند و یک استاد که می خواهد منطقه را برای اهداف علمی تحقیق کند. راهنمای آنها مردی است که Zone برای همه چیز ، Stalker است
در نزدیکی شهری خاکستری و بدون نام، منطقه قرار دارد، مکانی که توسط سیم خاردار و سربازان محافظت می شود، و قوانین عادی فیزیک قربانی ناهنجاری های مکرر می شوند. یک استالکر دو مرد را به منطقه هدایت می کند، مخصوصاً به منطقه ای که در آن خواسته های عمیق برآورده می شود.
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
برخی می گویند این منطقه در اثر سقوط شهاب سنگ متولد شده است ، برخی می گویند این منطقه هدیه ای از تمدن بیگانه است. هرچه می گویند این منطقه یک معجزه است.
یک شهر بارانی بی نام و در اطراف آن منطقه است ، در این منطقه یک اتاق است و "اینجا ما در آستانه هستیم. این مهمترین است لحظه ای از زندگی شما. شما باید بدانید که در اینجا عزیزترین آرزو ، صادقانه ترین آرزوی شما ، آرزوی تحمل رنج "در شرف تحقق است.
اگر تلاش نکنیم که دیدگاه خود را تغییر دهید ممکن است یک آزمایش فوق العاده شاعرانه را انجام دهیم. در واقع "استاکر" به خوبی می تواند به عنوان جشن سه ساعته به نظر برسد ... اما اگر پنج دقیقه از وقت گرانبهای خود را صرف مقابله با پرسش خود کنیم ، شاهد این خواهیم بود که چگونه سینما مستقیماً با قلب ما و شاید با روح ما ارتباط برقرار می کند.
در "استاکر" ما سه فرد مختلف را دنبال می کنیم که هدف منحصر به فردی دارند ، رسیدن به منطقه اما دلایل بسیار متفاوتی برای این کار دارند.
استالکر راهنمایی است که افراد را به منطقه می رساند. یکی استاد است. به نظر می رسد انگیزه او دیدن اهمیت علمی منطقه است. او فقط به علم و فقط به علم اعتقاد دارد. او رئالیست است. دوم نویسنده ای است که می خواهد الهام از دست رفته خود را بازیابی کند. او فقط به حقایق و فقط به واقعیت ها اعتقاد دارد. او یک آدم بدبینی است. آنها هر دو ناامید هستند و به دنبال کشف راز منطقه هستند ... اما آیا این منطقه هیچ رازی را پنهان نمی کند؟ و اگر چنین است ، چگونه ممکن است شخصی ناتوان از امید ، رازی را بر اساس یک آرزوی ساده فاش کند؟
فیلم سفر نه تنها از یک شهر به منطقه بلکه از قهوه ای های تک رنگ به رنگ های واقع گرایانه و موارد دیگر مهمتر از سایه به روشنگری
همانطور که گفته شد استالکر راهنما است ، او در واقع در جستجوی مسیر درست از طریق منطقه و اتاق است. او در مورد هر تصمیمی که می گیرد فکر می کند ، نه اینکه از طریق منطقه عجله کند بلکه مسیر را آزمایش می کند و به راه های فرعی نزدیک می شود. او با احتیاط پیش می رود و فقط با شهودش به نظر می رسد. آنقدر غیرمنطقی است که نویسنده ای را که تصمیم می گیرد از طریق منطقه به صورت مستقیم تر به جلو حرکت کند ، عصبانی می کند. اما همانطور که می فهمیم منطقه مانند زندگی مستقیم نیست ، بلکه همیشه منطقی نیست زیرا ترس ، ناامیدی و ناباوری ما را منعکس می کند. در کوتاه مدت زندگی خطرناک است و منطقه نیز خطرناک است ... پروفسور می گوید که خودش "رفتن به جلو ترسناک است اما بازگشت به عقب شرم آور است" بنابراین شاید راه استالکر تنها راه ممکن باشد. برخلاف این دو روشنفکر ، او شهود واقعیت را درک می کند.
در نهایت به نظر می رسد که سه قهرمان اصلی ما درگیر یک مبارزه معنوی هستند. مشکل این است که دانشمند و نویسنده در انکار این معنویت هستند و استالکر موجودی شهودی است که نمی تواند نامی در جستجوی معنوی خود بگذارد. برای آنها واقعیت "در بهترین حالت نتیجه نفس کشیدن روح بر جهان مادی است" و در بدترین توالی واقعیت ها. بنابراین در اصل اگر به دنبال چیزی می گردید که واقعاً به آن اعتقاد ندارید یا نمی توانید آن را درک کنید ... آیا آن را پیدا می کنید؟
در آستانه اتاق سه قهرمان ما از رفتن امتناع می کنند استاد می خواهد اتاق را خراب کند. او از آنچه نمی تواند درک کند می ترسد. نویسنده انتخاب استاد برای تخریب اتاق را تأیید می کند. او از روبرو شدن با سایه های خودش می ترسد. هر دو فاقد ایمان به بشریت هستند. استاکر هم وارد نمی شود. جایگاه او در این دنیا راهنمایی مردم است که امید او به دیگران است نه به خودش. او به بشریت ایمان دارد. اما استاکر نمی تواند به اصطلاح روشنفکران اجازه دهد آخرین مکانی که مردم می توانند دوباره امیدوار و باور کنند را از بین ببرد. او به آنها یادآوری می کند که امید "همه مردم روی این زمین مانده اند". امید همان چیزی است که ما را انسان می کند ...
ناامیدی استالکر به اندازه امید او به استاد و نویسنده است ، او این دو نفر را با دقت انتخاب کرده است به امید اینکه بتوانند نامی بگذارند بر اساس ایمان او ، متأسفانه آنها نمی توانند گویی علم و دانش هیچ ارتباطی با ایمان ندارند.
طوفان رعد و برق آغاز می شود و باران از پشت بام منفذ می شود. سه جستجوگر ما در پشت پرده آب می نشینند و نشان دهنده ناتوانی آنها در امید و اعتقاد به بهتر بودن خود هستند.
هر روز که از خواب بیدار می شوم تردیدهای بی پایان دارم اما هر شب وقتی می خوابم ایمان خود را در دیگران بازیابی می کنم ، در دیگران ... هر روز در منطقه زندگی ام جستجو می کنم و هر شب که می ایستم آستانه اتاق
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
"استالکر" با الهام از رمان علمی تخیلی بلوک شرق با عنوان پیک نیک کنار جاده ساخته آرکادی و بوریس استروگاتسکی ، فیلمی است که به معنای واقعی کلمه رویکرد آندره تارکوفسکی به فیلم سازی است. مرموز ، شخصی ، بیضوی ، زیبا ، فلسفی ، پریشان کننده ، الهام بخش - همه در یک زمان. اما بیش از هر چیز دیگری دو عامل وجود دارد که استاکر را واقعاً یک اثر نبوغی ساخته است. اولاً ، اگر تاركوفسكی هرگز قصد داشته است مخاطب یك برداشت خاص از فیلم خود را بدست آورد ، هرگز كارت خود را نشان نمی دهد ، در نتیجه از هر بیننده ای دعوت می كند كه تجربه ای متفاوت با فردی را كه در كنار او قرار دارد تجربه كند. ثانیا ، "استالکر" از آن فیلم های نادری است که مدت ها پس از پایان کار در ذهن شما دوباره پخش و طنین انداز می شود. ممکن است ماه ها پس از آخرین دیدن آن رانندگی کنید و ممکن است یک تصویر یا ایده از فیلم ناگهان به ذهن شما خطور کند. ممکن است یک روز صبح حمام داشته باشید و بدون هیچ دلیل مشخصی در مورد یکی از بسیاری از رمز و رازهای ایجاد شده در فیلم Stalker دل بکنید.
در یک کشور کوچک و نامشخص ، منطقه ای وجود دارد که قوانین آن علم و منطق حقیقت ندارد. این منطقه در پی حمله شهاب سنگ (یا احتمالاً یک بازدید آسمانی) تشکیل شد. اکنون ، مرز منطقه به طور مداوم توسط گاردهای مسلح با دستورالعمل ها برای جلوگیری از ورود کسی کنترل می شود. و افراد زیادی هستند که مایل به ورود هستند ، زیرا شایعات زیادی وجود دارد که در مرکز منطقه اتاقی نهفته است که می تواند درونی ترین خواسته ها را برآورده کند. استالکر (الكساندر كاژدانوفسكی) با قاچاق افراد به منطقه و هدایت آنها از طریق مناظر خطرناك خود به اتاق امرار معاش می كند. همسر او (آلیسا فریندلیخ) بزرگ شده است تا از غیبت مکرر او در چنین مشاغل خطرناکی متنفر باشد ، بیشتر از این دلیل که در حالی که او غایب است ، او باید به دخترشون میمون (ناتاشا آبرامووا) ، که از نظر جسمی معلول است و به دلیل قرار گرفتن در معرض پدرش دارای قدرت از راه دور است ، ناتوان شود. به منطقه. استالکر متوجه می شود که دو "مشتری" جدید به منطقه وارد می کند - نویسنده (آناتولی سولونیتسین) که می خواهد الهام تازه ای پیدا کند و پروفسور (نیکولای گرینکو) که ادعا می کند مجذوب رمز و رازهای علمی منطقه است ، اما در واقع در یک مأموریت مخفی منفجر کردن آن به منظور جلوگیری از احتمال وجود تاریک ترین خواسته های یک شخص شرور در اتاق.
تارکوفسکی دنیای بیرونی را به عنوان یک زباله دانی فقیر و پر از زباله معرفی می کند ، با رنگهای بی نهایت خسته کننده قهوه ای گرفته شده است ، در حالی که صحنه های مستقر در Zone برای تأکید بر فضای سرسبز با رنگی چشمگیر فیلمبرداری شده اند. اما او همچنین باعث می شود که منطقه کاملاً خطرناک به نظر برسد ، زیرا کاژدانوفسکی در مورد مسیرهای همیشه در حال تغییر آن هشدارهای رمزآمیزی می زند و عبارات ترسناک و ترسناکی را بر چهره خود در تمام مدت حضور در آنجا می پوشاند. تارکوفسکی با قرارگیری دوربین در بیشتر اوقات در فاصله ای از شخصیت ها ، باعث می شود مخاطب احساس جاسوسی کند و این امر تعلیق پارانوئید ایجاد می کند ، گویی سه شخصیت اصلی به طور مداوم توسط یک نیروی ناشناخته تحت نظر قرار می گیرند. در اوج خیره کننده فیلم ، استالکر ویژگی های مسیحی را در نظر می گیرد - او اشک می شکند و از این واقعیت ابراز می کند که هیچ کس به اتاق نرفته است آرزوهای آنها را برآورده نکرده است. "هیچ کس باور نمی کند. هیچ کس! من چه کسی را به آنجا خواهم برد؟ اوه ، خدایا ... و آنچه وحشتناک است این است که کسی به آن احتیاج ندارد. کسی به آن اتاق احتیاج ندارد و تمام تلاش های من بی فایده است". استالکر مانند عیسی در تلاش است تا مردم را متقاعد کند که باید ایمان داشته باشند ... نتیجه شکننده تارکوفسکی این است که او نمی تواند در برابر یک جامعه بدبین پیروز شود ، اما واقعیتی که فدیه می کند این است که قدرت های شگفت انگیز دخترش ممکن است به او قدرت موفقیت در جایی بدهد که پدرش موفق نشده است. این سینمای چالش برانگیز و اساسی است.
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
از زمانی که آخرین تارکوفسکی خود را دیدم، 5 سال (از قبل!) می گذرد. من آمده بودم تا با زرکالو استراحت کنم، زیرا اینجا مردی بود، یکی از معدود، بسیار معدود در سینما، که می تواند عمیقاً در معمای اساسی چگونگی حرکت همه چیز نفوذ کند، و او فقط چند فیلم ساخته است، بنابراین من باید واقعاً آنها را دوام بیاورید و در زمانی که زمان مناسب است آنها را بپذیرید. بعدی من ممکن است 5 سال دیگر باشد، اما دیروز شب زمان مناسبی برای آن احساس میشد، چیزی که سالها از صمیم قلب انتظارش را داشتم.
این است که تارکوفسکی یک بار دیگر وارد ذهن میشود. او هرگز این کار را به هیچ وجه آشکار، آغاز نمی کند، این هرگز در واقع ذهن نیست. اما ما به مکانی می رسیم، منبعی از تصور، که باد از آن می وزد و هر چیز را به وجود می آورد. در روبلوف او هنرمندی بود که به دنبال ترسیم چهره خدا در دنیایی بی خدا بود که آن را پنهان می کرد. در Solyaris او فضانورد بود. در زرکالو، فیلمسازی که یک زندگی کامل را به یاد می آورد و رویایی هایی را در آستانه خانه دریافت می کند. در اینجا او استاکر است که ما را به منطقه می برد، به اندازه کافی واضح است.
البته هر کدام به خود ارجاع دارند در مورد فرآیند قدم گذاشتن در فیلم Stalker. منطقه به عنوان یک فیلم تارکوفسکی - پر از طبیعت متروک و حضوری مرموز که منطق را خم می کند. ابتدا باید از مرز آهنی عبور کنیم، جایی که سانسورها (حامیان شوروی بی سواد او) مانع از ورود آن می شوند.
این مرزی است که توسط مکانیسم های عقلانی تخیلی محافظت می شود و قبل از اینکه بتوانیم مراقبه هدایت شده خود را شروع کنیم، باید از آن عبور کنیم. فراتر از منطق یکی از راه هایی که او این کار را انجام می دهد تقسیم کردن خود به شخصیت هاست. یکی دانشمند است، که نقد تارکوفسکی از جهان بینی مکانیکی است که درخت را به آنچه حقایق بیولوژیکی می تواند توضیح دهد تقلیل می دهد. دیگری نویسنده است، جانشین خود روشنفکری تارکوفسکی که از امکان کلمات برای انتقال معنا ناامید است. خود استاکر همان کسی است که تارکوفسکی خود را کاملاً محض احساس میکند، راهنمایی که هوی و هوس این منظره را میشناسد و چیزی جز این نمیخواهد که ما را به آستان معجزه برساند.
این توانایی عجیب اوست. همیشه، برای هموار کردن راه برای آن معجزه. ما هرگز وارد "اتاق" نمی شویم. اما ما را به آستان خانه آورده اند. او فضایی را پرورش می دهد که به آن تصور منتهی می شود، این همان چیزی است که مردم آن را گریزان و رویایی می نامند. کار واقعی تارکوفسکی این است که او به ما می آموزد، دوباره سیم می کشد، چگونه ببینیم، این تغییر را در کل منطق فضا اعمال می کند، به طوری که ما با چشمان تارکوفسکی ترک می کنیم تا به بیرون برگردیم. این بسیار ارزشمندتر و روشنتر از هر تصویری است که کثیفی صنعتی، ماهی و نمادهای مذهبی را در هم میآمیزد (در یک نمونه به یاد ماندنی، با صدایی از آخرالزمان جان). این است که عناصر میتوانند به این شکل بچرخند و منعکس شوند.
او چندین کار فوقالعاده انجام میدهد، برخی از آنها کاملاً نفسگیر است، مانند مراقبه روی موسیقی که در شنوندهای که با آنچه ما داریم به آن پاسخ میدهد، صدا میزند. نام دیگری جز روح نیست او فضا را، ظاهراً بدون هیچ تلاشی، هم در بخش صنعتی در اوایل و هم در سراسر منطقه گسترش می دهد. او جغرافیا را کشسان می کند، مرزهای جلو و عقب را به هم می زند. این به این معنا نیست که این دوباره به معنای چیزی است، بلکه این است که مکانی که در آن شما می توانید _هر چیزی_ را دریافت کنید (که خود ادراک است) می تواند به این ترتیب خم شود. نتیجه یک حس شگفت انگیز از بالا رفتن است. مناظر رعد و برق از قطار یا آبشارها در فریم قاب سقوط می کنند. همین مورد این مجسمهسازیترین اثر او تا کنون بوده است.
محلهای ویران شده شوروی فرصت کافی برای تصاویر دلخراش فراهم میکند، از این که فکر میکنم واقعاً در مکانهایی مانند ما میبینیم، به خود میلرزم. این امکان وجود دارد که ما در حال دیدن مکانی هستیم که او و چندین نفر دیگر را از بازیگران و عوامل آن کشته است.
اما جنبه دیگری نیز وجود دارد که میخواهم از آن فاصله بگیرم. او در زرکالو به نقطهای از آرامش رسیده بود که پرسشها را رها میکرد و آنچه هست را میپذیرفت، که خوب یا بد یک زندگی سپری شد. این در اینجا از بین رفته و با احساس خستگی و بدبینی جایگزین شده است که به موارد شخصی محدود می شود. حالا بحث این نیست که چه چیزی رها می شود، بلکه به آن چیزی است که به آن چسبیده است. البته هیچکدام علمی تخیلی نیست. اما میزان آگاهی یک هنرمند در مورد اینکه هنر خودش چه جایگاهی دارد بسیار زیاد است. اینجا خیلی عصبانیه من چه کنم که استالکر توسط همسرش به رختخواب برده شود، حالا یک چهره رقت انگیز که شکایت می کند که هیچکس چیزی را که او باید نشان دهد نمی خواهد؟ این مسیر خطرناکی است که میتوان آن را پیمود، زیرا مبارزه برای معنا بخشیدن به زندگی را جایگزین مبارزه برای ارائه هنر برای انجام آن میکند و شکایت میکند که هیچکس قدر آن را نمیداند. تارکوفسکی دوم برای من بسیار کمتر از اولی جالب است. من می ترسم که او در این زمینه بدتر شود و تبعیدش از وطن همراه شود.
من در مورد اینکه چگونه تارکوفسی احتمالاً به بودیسم ذن و تائو علاقه مند بود، در حالی که برای این کار آماده می شد و ممکن است تأثیری را در خود جای داده باشد، خوانده ام. این تصور وجود دارد که خود به خودی در منطقه به عنوان ذهن ذن به وجود می آید و کمی در مورد اینکه نرم چگونه تحمل می کند در حالی که سختی ها از دائوجینگ می شکند. این واقعاً به هیچ یک از این دو اقدام نمی کند، پیش فرض های آن به سادگی در جای دیگری نهفته است. اما تارکوفسکی نمی تواند از خرد بودایی در شرایط دشوار خود استفاده کند. به جای رها کردن، به بار دیدگاه های ثابت می چسبد. او وزن آنها را تحمل می کند، بدون دلیل ممکن است اضافه کنم. عنوان این پست یک گزیده تائوئیست است.
پس در اینجا دو طرف وجود دارد. سفر به جایی که ادراک سیال می شود و با بازتاب آن و بار فکری خالق آن در می آمیزد. یکی نرم، دیگری سخت. شاید 5 سال دیگر بتوانم ببینم چه چیزی در نوستالژی جای خود را می دهد.
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
اول از همه می خواهم بگویم که تارکوفسکی یکی از کارگردانان مورد علاقه من در تمام دوران است. «زرکالو» و «آندری روبلیوف» او جزو بهترین فیلمهایی هستند که تا به حال ساخته شدهاند و حتی نمیتوانم بگویم کدام یک را بهتر میدانم - آنها در ذهن من به عنوان دو شاهکار با هم ترکیب میشوند - اوج نور، پاکی و قدرتی که حتی نمیتوان از آنها سبقت گرفت. توسط خود استاد بنابراین، می بینید، من از نمادهای شاعرانه پیچیده تارکوفسکی، دوربین به ظاهر کند او یا سوالاتی که او اغلب بی پاسخ می گذارد نمی ترسم. همه نشانههای عظمت او را دارد - فیلمبرداری سیاه و سفید خیره کننده، بحث بین شخصیتها درباره معنای زندگی و ماهیت عمیقترین خواستهها، سفر به "منطقه" به اتاق جادویی که یکی از بهترین قطعات رویایی است. تا به حال روی صفحه نمایش دیده شده است اما جایی در میان تمام این قطعات خوب، چیزی بسیار مهم گم شده است. شاید مشکل از شخصیت اصلی فیلم است، یعنی استاکر بی نام و نشانی که در یک فیلم آنقدر مقدس و رنج کشیده است و به جرأت می توانم بگویم که خیلی به او اهمیت نمی دهم.
*** اسپویل های کتاب "پیک نیک کنار جاده"
در کتاب اصلی "پیک نیک کنار جاده" نوشته برادران استروگاتسکی که فیلم به طور آزاد بر اساس آن ساخته شده است، نامی رادریک (قرمز) شوهارت داشت. او یک قدیس نبود. او انسانی بود با ضعف های فراوان. مانند یک استاکر در فیلم Stalker، رد دارای شهود و شانس غیرانسانی بود که به او کمک کرد تا از سفرهای متعدد به منطقه جان سالم به در ببرد. اما منطقه در نهایت به او رسید و او با تماشای اینکه چگونه تنها فرزندش که به عنوان دختری زیبا و شاد به دنیا آمده بود، به حیوانی عجیب و لال تبدیل می شد، قیمت نهایی را بازی می کرد. به همین دلیل بود که رد تصمیم گرفت آخرین سفر به منطقه را انجام دهد و کره طلایی افسانه ای (اتاق در فیلم Stalker) را پیدا کند که می تواند هر آرزویی را برآورده کند. رد میدانست که نمیتواند به تنهایی برود، زیرا درست زمانی که فکر میکردید به کره رسیدید، یک تله نهایی وجود داشت که فقط توسط یک انسان میتوانست تغذیه شود. آرزوی رِد برای بازگرداندن دخترش چنان بزرگ و ناامیدکننده بود که مرد جوانی بی گناه را با خود برد، نوجوانی که واقعاً، کاملاً می دانست که آن مرد هرگز از منطقه باز نخواهد گشت. استاکر فیلم میداند عمیقترین و پنهانترین خواستههای دیگران چه میتواند باشد، در کتاب، رد متوجه شد که پس از اینکه سرانجام به کره رسید، نمیدانست چه و چگونه بپرسد. تنها امید او این بود که ابزار جادویی به درون روحش برسد و دریابد که روحش هنوز زنده است و از درد و درد و التماس برای دخترش و طلب بخشش، خونریزی دارد. فصل آخر کتاب را بسیار جالبتر، عمیقتر و غمانگیزتر از تمام بحثهای شخصیتها و مونولوگهای استاکر و همسرش در فیلم Stalker یافتم.
***پایان کتاب spoilers
تارکوفسکی تنها فصل آخر کتاب را گرفت و از آن برای فیلم استفاده کرد. خود او به همراه برادران استروگاتسکی بارها فیلمنامه را بازنویسی کرده بود تا اینکه از آن راضی شد. قبل از شروع نوشتن این پست، فیلمنامه را روی خط پیدا کردم و آن را خواندم تا فیلم را در حافظه خود تازه کنم. تعجب کردم که فیلمنامه چقدر کوتاه و پویا بود. من نمی فهمم که چگونه با چنین فیلمنامه ای و با تمام زیبایی اش، فیلم به دوردست، بی احساس، بسیار طولانی و (لطفا همه طرفداران مرا ببخشید) خسته کننده شد. من هر دقیقه از دقیقه 205 آندری روبلیوف را دوست دارم و التماس می کنم بیشتر شود. من هر لحظه 108 دقیقه ای زرکالو را ارزشمند می دانم و پنج بار آن را دیده ام. اما استالکر، IMO، ضعیف ترین کار استاد است. اگر خیلی کوتاهتر از 169 دقیقه بسیار دشوارش باشد، بدم نمی آید.
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
برخی می گویند این منطقه از سقوط یک شهاب سنگ متولد شده است، برخی می گویند این منطقه هدیه ای از یک تمدن بیگانه است. هر چه می گویند منطقه یک معجزه است.
شهری بارانی بی نام و در اطراف آن منطقه است، در این منطقه یک اتاق است، و "اینجا ما در آستانه هستیم. این مهمترین لحظه است. زندگی شما. باید بدانید که اینجا عزیزترین آرزوی شما، صادقانه ترین آرزوی شماست، چیزی که با رنج به آن رسیده اید" در شرف تحقق است.
اگر ما تلاش نکنیم تا نقطه نظر خود را تغییر دهیم. از نظر ما ممکن است یک آزمایش فوق العاده شاعرانه را منتقل کنیم. در واقع «استاکر» ممکن است به عنوان یک جشنواره سه ساعته به نظر برسد... اما اگر پنج دقیقه از وقت گرانبهای خود را برای مواجهه با پرسش خود صرف کنیم، شاهد خواهیم بود که چگونه سینما مستقیماً با قلب ما و شاید با روح ما ارتباط برقرار می کند.
در "Stalker" ما سه شخص مختلف را دنبال می کنیم که یک هدف منحصر به فرد مشترک دارند، رسیدن به منطقه اما دلایل بسیار متفاوتی برای این کار دارند.
استاکر راهنمایی است که مشتاقان را به "منطقه" می برد. یکی پروفسور است. به نظر می رسد انگیزه او دیدن اهمیت علمی منطقه است. او به علم و فقط به علم اعتقاد دارد. او یک رئالیست است. دومی نویسنده ای است که می خواهد الهام از دست رفته خود را بازیابد. او فقط به حقایق و فقط به حقایق اعتقاد دارد. او یک بدبین است. آنها هر دو ناامید هستند و به دنبال افشای راز منطقه هستند ... اما آیا منطقه هیچ رازی بر روی خود دارد؟ و اگر چنین است، چگونه فردی ناتوان از امید می تواند رازی را بر اساس یک آرزوی ساده فاش کند؟
فیلم سفری است نه تنها از یک شهر به منطقه، بلکه از رنگ های قهوه ای تک رنگ به رنگ های واقعی و مهمتر از آن از سایه به روشنایی
همانطور که گفته شد استالکر راهنما است، او واقعاً در جستجوی مسیر درست از طریق منطقه و اتاق است. او به هر تصمیمی که می گیرد فکر می کند، نه با عجله از منطقه عبور می کند، بلکه مسیر را آزمایش می کند و به راه های فرعی نزدیک می شود. او با احتیاط پیش می رود و به نظر می رسد فقط با شهود او هدایت می شود. آنقدر غیرمنطقی است که نویسندهای را که تصمیم میگیرد به شکل مستقیمتری از منطقه عبور کند، عصبانی میکند. اما همانطور که ما درک می کنیم منطقه ای مانند زندگی مستقیم نیست، همیشه منطقی نیست زیرا ترس ها، ناامیدی ها و ناباوران ما را منعکس می کند. به طور خلاصه زندگی خطرناک است و منطقه نیز خطرناک است ... استاد خودش می گوید "پیش رفتن ترسناک است اما بازگشت شرم آور است" پس شاید راه استالکر تنها راه ممکن باشد. برخلاف دو روشنفکر، او شهودی دارد که واقعیت چیست.
در نهایت به نظر می رسد که سه قهرمان ما درگیر یک مبارزه معنوی هستند. مشکل این است که دانشمند و نویسنده این معنویت را انکار میکنند و شکارچی موجودی شهودی است که نمیتواند برای جستجوی معنوی خود نامی بگذارد. برای آنها واقعیت "در بهترین حالت نتیجه مالش روح با جهان مادی" و در بدترین حالت توالی واقعیات است. بنابراین در اصل اگر به دنبال چیزی میگردید که واقعاً به آن اعتقاد ندارید یا نمیتوانید آن را درک کنید...آیا آن را پیدا میکنید؟
در آستان اتاق، سه قهرمان ما از ورود به داخل خودداری میکنند. پروفسور می خواهد اتاق را خراب کند. او از چیزی که نمی تواند درک کند می ترسد. نویسنده انتخاب پروفسور برای تخریب اتاق را تایید می کند. او از روبرو شدن با سایه های خودش می ترسد. هر دو فاقد ایمان به انسانیت هستند. استاکر هم داخل نمی شود. جايگاه او در اين دنيا هدايت مردم است و اميدش به ديگران است نه خودش. او به انسانیت ایمان دارد. اما استاکر نمیتواند اجازه دهد که به اصطلاح روشنفکران، آخرین جایی را که مردم میتوانند دوباره امید و باور داشته باشند را نابود کنند. او به آنها یادآوری می کند که امید "همه مردم روی این زمین مانده اند". امید چیزی است که ما را انسان می کند
ناامیدی استاکر به اندازه امید او به استاد و نویسنده است، او با دقت این دو را انتخاب کرده بود به امید اینکه بتوانند نامی بر او بگذارند. ایمان، متأسفانه نمی توانند فکر کنند که علم و هوش هیچ ربطی به ایمان ندارند.
رعد و برق می آید و باران از پشت بام شروع به ریزش می کند. سه جستجوگر ما پشت پرده آب می نشینند و در مورد ناتوانی خود در امید و باور به بهتر بودن خود فکر می کنند.
هر روز وقتی از خواب بیدار می شوم شک های بی پایان دارم اما هر شب که به خواب می روم ایمانم را به خودم باز می گردم، به دیگران.هر روز در منطقه زندگی ام جستجو می کنم و هر شب در آستانه در می ایستم. اتاق
دانلود فیلم Stalker 1979 (استاکر) دوبله فارسی بدون سانسور و با زیرنویس فارسی در فیلمازون.
یکی دیگر از ناامید کننده ترین فیلم هایی که تا به حال دیده ام. بدترین چیزی که من در مورد استالکر احساس می کردم این بود که به نظرم پرمدعا بود، اصطلاحی که من به سادگی از آن استفاده نمی کنم. در جایی که معمولاً یک کارگردان سعی می کند مخاطب خود را به نحوی درگیر کند و افکار و ایده های آنها را به نحوی در دسترس قرار دهد، به نظر می رسد تارکوفسکی این نگرش را دارد که نیازی به این کار نیست، مردم باید صبورانه فیلمی آهسته و بی درگیر تماشا کنند و به سادگی تصور کنند. آن را برای خودشان درست است، من موافق این هستم که عموماً مخاطبان باید در مورد فیلمها صبور باشند و ذهنی باز داشته باشند و اغلب، بهویژه در مورد فیلمهای «بزرگ»، هرچه مخاطب بیشتر وارد صحنه شود، بیشتر از آنها بیرون میآید. مطمئناً این مورد در مورد استالکر صدق نمیکرد که من احساس میکردم به جای استقبال از مخاطبان، عملاً مخاطبانش را بیگانه کرده است.
من میخواهم ثابت شود که اشتباه میکنم و مطمئن هستم که میتوانستم در زمینهها توجه بیشتری داشته باشم (اگرچه این مسلماً تا حدودی تقصیر فیلم است). اما حتی اگر بعداً متوجه شوم که استالکر آنقدر پرمدعا نیست، بی جهت طولانی و کند است. به علاوه، در پایان هیچ سود مشخصی وجود ندارد. بدون اوج.
به عنوان مثال، فیلمبرداری قابل پیش بینی و تکراری بود و بدتر از آن، توجه را به خود جلب می کرد. در 10 ثانیه اول عکسهای مختلف، متوجه میشوید که (خیلی خیلی) به آرامی در حال بزرگنمایی (یا کوچکنمایی) هستید و بلافاصله میدانید که برای چند دقیقه آینده، این تنها چیزی است که میخواهید به دست آورید. اگر فیلم پرحادثهتر و جذابتر بود، اهمیت چندانی نداشت. احساس میکردم که سبک آن چنان فضاسازی نمیکند که نشان دهنده کمبود خلاقیت فیلمسازان است. شات یک شات واید است و تقریباً هیچ نمای نزدیک وجود ندارد. موسیقی فراموش شدنی بود، نه لزوماً بد، اما به وضوح فاقد قدرت و اثربخشی بود. برخی از مکانها کاملاً خاطرهانگیز و تخیلی بودند، اما نمیتوانم احساس کنم که به سختی کاوش یا لمس شدهاند. برخی از نماها زیبا بودند و شما را به خوبی وارد دنیای فیلم میکنند (مثلاً تغییر رنگ ناگهانی) اما این لحظات متأسفانه کم هستند. همچنین، برخی از دیالوگ ها جالب بودند اما به نظر می رسید هرگز به جایی نرسیدند.
باید اعتراف کنم، این احتمال وجود دارد که من به طور کامل از موضوع استاکر غافل باشم یا با آنچه که دیده ام بسیار متفاوت باشد. که نتوانستم به درستی از محاسن آن قدردانی کنم. در این صورت، من مشتاقانه منتظرم تا در آینده ای دور از آن نهایت لذت را ببرم (میل نیستم به این زودی دوباره آن را تماشا کنم). برای درک و درک فیلم، اهمیت لحن یک فیلم است. اگر فیلمی اصلاً پرمدعا به نظر برسد، لذت بردن از آن، مهم نیست که چه ویژگی هایی داشته باشد، عملا غیرممکن است. از نظر اندازهگیری یا تعریف پرمدعا، بهترین روشی که میتوانم برای بیان آن فکر کنم این است که به نوعی این تصور را به دست میآوریم که آنقدر که میتوانست برای فیلم تلاش نشده است و در عوض از مخاطب انتظار میرود که آن را برای خودش جمع کند. ; فیلمسازان برای توجه و قدردانی کار نمی کنند، آنها فقط انتظار دارند.
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد اکانت خود شوید.